کالای فیزیکی

عروسی لاکچری ( مجموعه داستان)

عروسی لاکچری ( مجموعه داستان)

عروسی لاکچری ( مجموعه داستان)

۱۰٫۰۰۰تومان
اضافه به سبد خرید

برشی از کتاب
فقط سه روز فرصت داشتند تا آن قرآن خطی را به شیخ‌علی برسانند. شیخ‌علی آدمی نبود که حرفش دو تا شود.
مو لای درزش نمی‌رفت. می‌گفت سه روز دیگر یعنی سه روز دیگر. نه یک روز کمتر نه یک روز بیشتر، به گوشش رسیده بود یهودی‌ها قرآن هفتصدساله ای را از یکی از پیرزن‌های یزدی خریده‌اند.
بی‌معطلی موسیو را که بیشتر می‌شناختش احضار کرده‌بود. شیخ علی موسیو را از ته دل دوست داشت. می‌گفت: «آقای موسیو منا اهل البيت است!» این جمله را شیخ علی زمانی گفت که موسیو خواب دید. ماجرا از آنجا شروع شد که پایه‌های دیوار مسجد جامع ترک برداشت.
خانه موسیو دیوار به دیوار مسجد بود. شیخ علی او را خبر کرد. می خواست خانه اش را بخرد تا ستون‌هایی فلزی در حیاط خانه‌اش بکارند. باید فشار دیوار را کم می‌کردند. موسیو اول کار منومن کرد که خبرتان می‌دهم. بعد هم بهانه آورد که اگر خانه‌ام را بفروشم، باید جایی بیرون محله یهودی‌ها خانه بخرم و زندگی برایم سخت می شود...
ولی یک هفته بعد، قبل از اذان صبح آمد جلوی در مسجد‌جامع چشم‌انتظار شیخ‌علی: و شیخ‌علی می‌شود خانه را نفروشم ولی ستون‌ها را در خانه‌ام کار بگذارید؟